نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
دردسر بسیار دارد پاس دلها داشتن
در این شعر، شاعر به دردسرها و پیچیدگیهای عشق و معشوق اشاره میکند. او میگوید که داشتن معشوق با زلفهای پیچیده، پر از مشکلات است و پاسداری از دلها دشوار است. زیبایی یوسف و زلیخا و دشواری حفظ عصمت نیز نشانهای از این چالشهاست. شاعر به این نکته میپردازد که شخصی که از دیگران فاصله میگیرد نباید انتظار داشته باشد که دل سنگی چیزی برایش به ارمغان بیاورد. او همچنین به اهمیت حفظ آبرو و تلاش برای دستیابی به گوهر گرانبها میپردازد و یادآوری میکند که نمیتوان بدون تلاش و همت به سامان کار دیگران رسید. در نهایت، شاعر به جنگ با جنون و چالشهای زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که میتوان با وجود مشکلات، سرپا و مقاوم باقی ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
دردسر بسیار دارد پاس دلها داشتن
حسن عالمسوز یوسف چون برانداز نقاب
نیست ممکن پاس عصمت از زلیخا داشتن
چون تو از ما شیشه جانان می کنی پهلو تهی
چیست حاصل از دل سنگ چو خارا داشتن؟
تا توان گردآوری کرد آبروی خویش را
بهر گوهر دست نتوان پیش دریا داشتن
جنگ دارد صحبت سوداییان با خلق تنگ
جبهه واکرده ای باید چو صحرا داشتن
از لب بیهوده گویان امن نتوان زیستن
سوزنی با خویش باید همچو عیسی داشتن
تا تو نتوانی به همت داد سامان کار خلق
از مروت نیست دست از کار دنیا داشتن
گرچه دارد جنگ صائب خانه داری با جنون
می توانم خانه زنجیر بر پا داشتن