آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
بیش ازین ما را مروت نیست ویران ساختن
این شعر به مضامین عمیق و فلسفی پرداخته و به افکار مربوط به خودشناسی، فراق و نوعدوستی اشاره میکند. شاعر از خرابی روح و درونی خود سخن میگوید و این که دیگر نتواند چیزی بسازد. او به جستجوی معنویت و آرزوی رسیدن به کمال اشاره میکند و میگوید که انسان برای دستیابی به گوهر وجودش باید تلاش کند. همچنین، به پنهان کردن خشم و دردهای درونی در برابر دیگران اشاره میشود و تاکید بر این است که راستی و صداقت درونی لازم است. در نهایت، شاعر به احساس ناتوانی در ساماندهی امور و زندگی اشاره میکند و بر ناکامیهای انسانی در رسیدن به کمال تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن
بیش ازین ما را مروت نیست ویران ساختن
از زمین عیسی به چرخ از راه خودسازی رسید
چند باشی در مقام قصر و ایوان ساختن؟
گوهر ما را گرانی در نظرها شد گران
کاش خود را می توانستیم ارزان ساختن
خشم را در پرده های خلق پنهان کردن است
آتش سوزنده را بر خود گلستان ساختن
از می لعلی تن خاکی خود را چون سبو
دست تا از توست می باید بدخشان ساختن
محرم گنج الهی نیست هر ناشسته روی
از توانگر فقر را شرط است پنهان ساختن
چشم اگر داری که در چشم جهان شیرین شوی
چون گهر باید به تلخ و شور عمان ساختن
تا نباشد همت روشندلی چون آفتاب
خویش را چون صبح نتوان پاکدامان ساختن
چون توانم داد صائب کار جمعی را نظام؟
من که نتوانم سر خود را به سامان ساختن