گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
می توانی جیب و دامن پرز گوهر ساختن
در این شعر، شاعر به قدرت و توانایی انسانها در ساختن و ایجاد میپردازد. او میگوید اگر مانند غواصان بتوانی از زیر آب به سطح بیایی، میتوانی جیب و دامن خود را پر از گوهر کنی. آزادگان از نگرانی و پریشانی دورند، اما هیچ فردی نمیتواند از یکدیگر جدا باشد. اگر خوشیها کمبود داشته باشند، صبحها دیگر نمیتوانند لبخند بزنند. شاعری را به مجنون تشبیه میکند که میتواند هر چیزی را تسخیر کند و در نهایت به قدرت ایجاد عشق و زیبایی اشاره دارد و میگوید نیاز به کلید اصلی برای باز کردن قفلهاست. به آخر اشاره میکند که قناعت و شکرگزاری میتواند انسان را به آرامش و راحتی برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
می توانی جیب و دامن پرز گوهر ساختن
ایمنند آزاد مردان از پریشان خاطری
فرد را نتوان مجزا همچو دفتر ساختن
گر به این دستور گردد دستگاه عیش تنگ
صبح نتواند تبسم را مکرر ساختن
همچو مجنون می کند تسخیر وحش و طیر را
هر که بتواند ز موی خویش افسر ساختن
بی مثال افتاده یارم، ورنه چون فرهاد من
بیستون را می توانستم مصور ساختن
شمه سهلی است از نیرنگ سازی های حسن
بوسه در پیغام های تلخ مضمر ساختن
حلقه بر هر در زدن سرگشتگی می آورد
چون کلید قفل می باید به یک در ساختن
همچو موران از قناعت دست صائب برمدار
تا شود آسان ترا از خاک شکر ساختن