از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن
این شعر به بررسی مفهوم بصیرت و نادانی در زندگی انسانها میپردازد. شاعر به تمثیلهایی اشاره میکند که چگونه انسانها بدون درک صحیح و بصیرت، مانند کودکان بیهدف و زودگذر به دنبال خواستههای دنیوی میدوند. او همچنین به تفاوت بین افراد واقعی و سطحینگر اشاره میکند و یادآور میشود که تنها کسانی که به معنای واقعی در میدان زندگی میدوند و آزمایشهای سخت را تحمل میکنند، به موفقیت میرسند. در نهایت، شاعر به نشانههایی از شجاعت و جسارت در برابر خطرات زندگی اشاره میکند، به ویژه با ذکر پروانهای که بدون ترس به آتش نزدیک میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن
همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن
تا چو سوزن رشته پیوند مریم نگسلی
از زمین بر آسمان نتوان چو عیسی تاختن
چون توانی همعنان شد با سبکروحان، که تو
مانده کردی مرکب تن را ز بی جا تاختن
دارد آتش زیر پای خویشتن موج سراب
از سبک مغزی بود دنبال دنیا تاختن
گوی سبقت هر که از میدان برد مردست مرد
سهل باشد در بیابان اسب تنها تاختن
بر سبک مغزی غبار انفعال افزودن است
اسب چوبین با براق عرش پیما ساختن
داغ دارد جرأت پروانه صائب شیر را
از که می آید به آتش بی محابا تاختن؟