در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن
این شعر به بیان تفکرات و تجربیات انسانی در کهنسالی و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که در پیری نمیتوان انتظار داشت که نفسها درست و راست شوند، و نمیتوان با افراد سنگینخوی (گران) به خوبی ارتباط برقرار کرد. همچنین بیان میکند که در مواجهه با سختیها، گریه میتواند از دل انسان کدورتها را بزداید. شاعر از نامردی در مقابل دشمنان و خطرات زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که در موقعیتهای دشوار نباید ادعاهای بزرگ کرد. او به بیثمر بودن تلاشهای بیهوده اشاره دارد و میگوید که باید قبل از ورود به خانه (محیط زندگی) خود را آماده کرد. در نهایت، به این نکته میرسد که نیکی و خوبی مانند آب روان به راحتی به دست نمیآید و انسان باید در شرایط سخت، جان خود را در راه محبت و نیکی فدای یار کند. شعر به طور کلی تأملاتی در مورد جوانی و پیری، مشکلات زندگی و ارزشهای انسانی را ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن
راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن
از سبکروحان نیاید با گرانان ساختن
چون تواند کشتی خالی به لنگر تاختن؟
گریه هم زنگ کدورت می برد از دل مرا
گر به تردستی توان آیینه را پرداختن
سخت نامردی است گر تیغ از نیام آرد برون
هر که سازد کار دشمن از سپر انداختن
در خطرگاهی که تیر از خاک می روید چو نی
گردن دعوی نباید چون هدف افراختن
گفتگوی سخت با ممسک ندارد حاصلی
بر درخت بی ثمر تا چند سنگ انداختن؟
سایه بال هما ز افتادگی گردد بلند
صرفه نبود حرف ما را بر زمین انداختن
کرد خرج آب و گل کوتاه بینی ها مرا
پیشتر از خانه می بایست خود را ساختن
گوشه چشمی اگر باشد ازان نقش مراد
می توان صائب دو عالم را به داوی باختن
نیکی از آب روان چون تیر برگردد ز سنگ
زیر تیغ یار صائب می توان جان باختن