غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۸۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن

با هزار آیینه در کف خویش را نشناختن

۲

غنچه از من یاد دارد در حریم بوستان

از همه روی زمین با گوشه دل ساختن

۳

گر مجرد سیرتی، چون دار می باید ترا

خانه را از غیر اسباب فنا پرداختن

۴

سایه اول بر سر شوریده ما می کند

هر سبکدستی که می آید به چوگان باختن

۵

ماه تابان کیست تا از من تواند تاب برد؟

پیش هر ناشسته رویی رنگ نتوان باختن

۶

رو به هر جانب که آرد در حصار آهن است

هر که را باشد سلاحی چون سپر انداختن

۷

شوق چون پا در رکاب بی قراری آورد

می توان با مرکب چوبین بر آتش تاختن

۸

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

عاشقی دانی چه باشد، جان و دل پرداختن

بازگشت به سروده‌های صائب