غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۸۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن

زر خالص را محابا نیست از بگداختن

۲

روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان

می توانستم دو عالم را مسخر ساختن

۳

آبرویی را که کردم صرف این بی حاصلان

آسیایی می توانستم به دور انداختن

۴

رنگ یکتایی نگیرد رشته چون همتاب نیست

سازگاری نیست با ناسازگاران ساختن

۵

آن که کار سهل ما را در گره انداخته است

می تواند کار عالم را به ابرو ساختن

۶

سرکشان را مهربان خویش کردن مشک است

سهل باشد آسمان را بر زمین انداختن

۷

از بهشت عدن صائب صلح کن با وصل یار

بر امید نسیه نقد عمر نتوان باختن

بازگشت به سروده‌های صائب