با لب او کار دندان می کند سین سخن
زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا به رابطهای عاشقانه اشاره میکند که مملو از درد و حسرت است. او از گویندهای که به کمک لبهایش سخن میگوید، یاد میکند و بیان میکند که عشقش باعث کمرنگ شدن کلامش شده است. او به سوختن دلش و عدم توانایی در پنهان کردن احساساتش اشاره دارد و میگوید که چشمش از حسرت میسوزد. در نهایت به این نکته میرسد که عشق واقعی نیاز به تعلیم و تلقین ندارد و باید از هر گونه مال و حرص دور باشد. این شعر غم و اندوه عاشقانه را به زیبایی منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با لب او کار دندان می کند سین سخن
زین سبب کم حرف افتاده است آن شیرین دهن
سوختم، پاس دل بی تاب دارم تا به کی؟
بیش ازین نتوان نهفت اخگر به زیر پیرهن
چشم مجمر موم را خوناب حسرت می کند
چون تواند گشت خاموشی مرا مهر دهن؟
چیدن دامن ز صحبت ها کمند شهرت است
شمع فانوسم که باشد خلوتم در انجمن
تشنه ای از آب او هرگز لب خود تر نکرد
سرنگون هر چند افتاده است آن چاه ذقن
سیم و زر بر آتش حرص آب نتواند زدن
از گرستن نیست مانع شمع را زرین لگن
در حریم بیضه چون عیسی شود گویا ز مهد
نیست حاجت طوطی ما را به تلقین سخن
بسترش خار است صائب تا بود در کان گهر
نیست جز سنگ ملامت رزق پاکان از وطن