هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
وقت را خوش کرده ام من از خوشی های جهان
در این شعر، شاعر به زیباییها و لذتهای دنیا اشاره میکند و بیان میکند که او با وجود مشکلات و حرصها، تلاش کرده است تا از خوشیهای زندگی بهرهمند شود. او به ناامیدیهای انسانها از سفر کردن و به دلایل مختلف اشاره میکند و میگوید که آدمها در زندگی خود هیچ چیز جز ماندن در این دنیا به دست نمیآورند. همچنین، شاعر با استفاده از تصاویری چون شراب و لاله، به زوال و تلخی زندگی اشاره میکند و بر تفاخر و تفاوتهای نژادی انسانها انتقاد میکند. در پایان، شاعر ابراز شکرگزاری میکند که شعرش او را از حالت ناامیدی نجات داده و او را به روشنی و زندگی تازهای هدایت کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان
وقت را خوش کرده ام من از خوشی های جهان
از جهان و نعمت او داشتم امیدها
کند شد دندان حرص من ز سیمای جهان
خم چه پروا دارد از جوش شراب لاله رنگ؟
چرخ از جا در نمی آید ز غوغای جهان
گوشه امنی که برگ عیش فرش او بود
نیست غیر از گوشه دل در سراپای جهان
حاصلی جز ماندگی مردم ندارند از سفر
می دهد از تیه موسی یاد، صحرای جهان
تشنگی نتوان به آب شور بردن از جگر
دست کوته دار زنهار از تمنای جهان
مردم عالم ز خست خون هم را می خورند
ورنه نعمت نیست کم بر خوان یغمای جهان
سرخ رویی در شراب نارس این نشأه نیست
می کند دل را سیه چون لاله صهبای جهان
پرده های گوش من چون آسمان نیلوفری است
بس که می آید گران بر گوش غوغای جهان
دایم از روی نسب بر هم تفاخر می کنند
نیستند از یک پدر پنداری ابنای جهان
من کدامین قطره ام کز تلخکامی وارهم
آب گوهر تلخ شد از شور دریای جهان
شکرلله بار دیگر صائب از اقبال بخت
زنده کرد از شعر خود ما را مسیحای جهان