ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر به وصف عشق و محبتاش به معشوق پرداخته و به احساسات عمیق عاشقان اشاره میکند. او از زیبایی چشمهای معشوق و زلفهایش سخن میگوید و میگوید که حتی در بیداری نیز نمیتوان از زیبایی او فاصله گرفت. به ترسیم حال و هوای عاشقان و دردهایی که به عشق میکشند نیز پرداخته و نشان میدهد که عشق میتواند آزاردهنده و در عین حال زیبا باشد. در نهایت، شاعر از دلبستگیهای عاشقان و وابستگیهای عاطفی آنها سخن میگوید و نیاز به طلب عشق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان
گر به بیداری غرور حسن مانع می شود
می توان دلهای شب آمد به خواب عاشقان
پیش ازان دست گل شبنم فرو ریزد به خاک
سر برآر از جیب صبح ای آفتاب عاشقان
شست خورشید قیامت دامن از خون شفق
همچنان خونابه می ریزد کباب عاشقان
گردن ما در کمند پیچ و تاب عقل نیست
زلف معشوقان بود مالک رقاب عاشقان
حسن لیلی در رخ مجنون تماشاکردنی است
مگذر از سیر رخ چون ماهتاب عاشقان
از حجاب غنچه بلبل سر به زیر پر کشید
نیست کم از شرم معشوقان حجاب عاشقان
سبحه ریگ روان سررشته را گم کرده است
از شمار درد و داغ بی حساب عاشقان
اعتمادی نیست بر جمعیت برگ خزان
زود می پاشد ز یکدیگر کتاب عاشقان
تیغ یار از خون ما زنجیر جوهر پاره کرد
نشأه دیوانه ای دارد شراب عاشقان
گر هوای سیر گردون هست در خاطر ترا
همتی صائب طلب کن از جناب عاشقان