از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
در این شعر، شاعر به دلتنگی و فقدان عزیزان گذشته اشاره میکند و از تهی شدن زمین از وجود آنها نگران است. او تأکید میکند که جای رفتگان هیچکس را نگرفته و این فقدان، عالم را از اهل سعادت خالی کرده است. شاعر به تصویر استخوانهای باقیمانده و سنگ مزارها اشاره میکند که نشاندهنده زوال and گذر زمان است. او همچنین به ناپایداری زندگی و نشانههای بیثباتی اشاره میکند و از زندگی کوتاه و زودگذر انسانها میگوید. در انتها، شاعر از غفلت مردم سخن میگوید که انتظار میرود قبل از مرگ، از خواب غفلت بیدار شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان
عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است
زان همایون طایران مانده است مشتی استخوان
نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمین
نقش پایی چند بر جا مانده است از کاروان
زیر گردون راست کیشان را نمی باشد قرار
منزل آسایش تیرست بیرون از کمان
باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم
هر که در ملک وجود آید ز روشن گوهران
ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم
خضر چون تن داد، حیرانم، به عمر جاودان؟
پیش ازین بر رفتگان افسوس می خوردند خلق
می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان
مستی غفلت شعور از خلق صائب برده است
تا که پیش از مرگ برخیزد ازین خواب گران؟