تحفه طور شراری داریم
نذر آیینه غباری داریم
در این شعر، شاعر به زیبایی و عمق احساسات خود اشاره میکند. او از نذری که به آیینه غباری داده است، صحبت میکند وگرچه ممکن است چیزهای ملموس و زیبا مثل گل در دست نداشته باشد، اما در دلش احساسات عمیق و دور از واقعیت را پرورش میدهد. شاعر درباره پاکی و لطافت طبیعت سخن میگوید و از دوستی و صفای دلش میگوید. او با وجود مشکلات و کاستیها، شعوری پرتاب و زیباییهای عاطفی را در خود دارد. در انتها، او به عدم توجه دیگران به احساسات و اشعارش اشاره میکند و از آنها میخواهد که درک کنند که او نیز دل پربار و عاطفۀ زیادی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تحفه طور شراری داریم
نذر آیینه غباری داریم
گرچه در دست نداریم گلی
در جگر بوته خاری داریم
گو خزان صحن چمن پاک بروب
چون قدح لاله عذاری داریم
نو خطی در دل ما جا دارد
مصحف خط غباری داریم
صافدل با همه آفاقیم
دل خورشید شعاری داریم
گرچه در خرمن ما کاهی نیست
نفس برق سواری داریم
تیغ لب تشنه به خون گر داری
جان مشتاق نثاری داریم
شکر ظاهر بود از شکوه ما
گله شکر گزاری داریم
آه کز آینه رویان جهان
همچو سیماب قراری داریم
گل خمیازه ما رنگین است
چشم بر لاله عذاری داریم
دل گرداب بود ساحل ما
ما نه چون موج کناری داریم
خاکساریم زما چشم مپوش
در خور چشم غباری داریم