غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ازان زلف یک مو جدایی ندارم

ازین دام فکر رهایی ندارم

۲

من آن معنی دور گردم جهان را

که با هیچ لفظ آشنایی ندارم

۳

درین باغ آن فارغ البال مرغم

که مقصد چو تیر هوایی ندارم

۴

به بال محیط است چون موج سیرم

شکایت زبی دست و پایی ندارم

۵

شدم مومیایی ز بس چرب نرمی

ز سنگ ملامت رهایی ندارم

۶

رخ تازه من چو سروست شاهد

که اندوهی از بینوایی ندارم

۷

ازان راه بیگانگی می سپارم

که من طالع از آشنایی ندارم

۸

به گفتار خوش می کنم وقت مردم

اگر ناخن دلگشایی ندارم

۹

من آن بی نیازم درین بزم صائب

که همت ز دلها گدایی ندارم

بازگشت به سروده‌های صائب