به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
به دامن کشیدن گل از خار چیدم
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و رهایی از وابستگیها و دنیا است. شاعر به تصویری از آنچه که از طریق تلاش و تجربه به دست آورده، اشاره دارد. او از رنجها و تلخیهایی که چشیده سخن میگوید و با یادآوری دوران کودکی، به نوعی از بینیازی و آزادی در زندگی دست یافته است. او به این نکته اشاره میکند که هدفش رسیدن به معرفت و حقیقت است، نه صرفاً پرستش جسم و ظواهر. در نهایت، شاعر به تنهایی و استقلال خود تأکید میکند و از آشناییهای سطحی و وابستگی به دیگران پرهیز میکند، تا به درک عمیقتری از زندگی و وجود خود برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
به دامن کشیدن گل از خار چیدم
حجاب دل و دیده روشنم شد
چو نرگس به جز پشت پا هر چه دیدم
ز آزادگی جمله تن دست گشتم
که چون سرو دامن ز گلزار چیدم
برآوردم از جیب هر روزنی سر
به هر کوچه چون مهر تابان دویدم
امیدم ز مشق جنونی که کردم
به آن مد آهی است کز دل کشیدم
زهستی جدا شو که این راه را من
به مقراض قطع تعلق بریدم
به یک فرد بسته است صد دفتر اینجا
به خود تا رسیدم به عالم رسیدم
ازان گشت شیرین چو گوهر کلامم
که از بحر هر تلخ و شوری چشیدم
ازان شیر گیرم که در عهد طفلی
ز بی شیری انگشت خود را مکیدم
ادب بود منظور، نه تن پرستی
اگر خار راه تو از پا کشیدم
تو با هر که خواهی برو آشنا شو
که من خیری از آشنایی ندیدم
نصیب من از قرب این لاله رویان
بساطی است کز داغ بر سینه چیدم
مرادم تو بودی ز سیر و اقامت
ز هر جا گذشتم، به هر جا رسیدم
مده صائب از دست دامان وحشت
که من از رمیدن چنین آرمیدم