غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۵۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چین ز جبین در مقام جنگ گشایم

همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم

۲

دوست کنم خصم را به چرب زبانی

جوی شکر از رگ شرنگ گشایم

۳

روی نتابم ز حرف سخت حریفان

سینه چو آیینه پیش سنگ گشایم

۴

خار مغیلان کشید از آبله ام دست

این گره از ناخن پلنگ گشایم

۵

ماهی ریگ روان وادی فقرم

کی دهن حرص چون نهنگ گشایم

۶

من که دلم صائب از نشاط گرفته است

کی ز قدحهای لاله رنگ گشایم؟

بازگشت به سروده‌های صائب