چین ز جبین در مقام جنگ گشایم
همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم
این شعر نشاندهندهای از روحیه جنگطلب و استقامت شاعر است. او میگوید در مقام نبرد، مانند یک فلاخن سنگها را به سوی دشمن پرتاب میکند. با استفاده از زبان شیرین، میخواهد دشمنانش را دوست کند و از جانب آنان شکر و محبت بگیرد. او هیچگاه از سخنان تند حریفان تفرّس نمیکند و سینهاش را مانند آیینهای در برابر سنگها قرار میدهد. شاعر در ادامه به مشکلات خود اشاره میکند و میگوید که با دستی پر از خار مغیلان، به سختیها غلبه میکند. او خود را مانند ماهیای در رودخانه فقر میبیند که هرگز نمیتواند به سمتی برود. در انتها، شاعر از شوق و شادی درونی خود میگوید و اینکه چگونه نمیتواند از لذتهای زندگی خالی شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چین ز جبین در مقام جنگ گشایم
همچو فلاخن بغل به سنگ گشایم
دوست کنم خصم را به چرب زبانی
جوی شکر از رگ شرنگ گشایم
روی نتابم ز حرف سخت حریفان
سینه چو آیینه پیش سنگ گشایم
خار مغیلان کشید از آبله ام دست
این گره از ناخن پلنگ گشایم
ماهی ریگ روان وادی فقرم
کی دهن حرص چون نهنگ گشایم
من که دلم صائب از نشاط گرفته است
کی ز قدحهای لاله رنگ گشایم؟