با آن که من ندارم کاری به کار مردم
دایم کشم کدورت از رهگذار مردم
در این شعر، شاعر به نقد جامعه و رفتار انسانها پرداخته است. او به این نکته تأکید میکند که انسان باید به جای پرداختن به دیگران و انتظارات آنها، به خود و درون خود بپردازد. امید و توقعات مردم میتواند منجر به ناامیدی شود و انسان باید از این انتظار دوری کند. همچنین، او به اهمیت خودباوری و استقلال ذهنی اشاره میکند و به مخاطب هشدار میدهد که از جویبار نظرات و قضاوتهای مردم فاصله بگیرد تا دچار خجالت و شرمساری نشود. شاعر به جمعگرایی و انتقاد از جامعه تأکید میکند و نشان میدهد که زیبایی و خوشبختی در درونی نگری و خودشناسی نهفته است، نه در مقایسه با دیگران.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با آن که من ندارم کاری به کار مردم
دایم کشم کدورت از رهگذار مردم
دنبال خلق گردد خود را کسی که گم کرد
خود را بیاب و بگذر از انتظار مردم
امیدواری خلق عنوان نا امیدی است
زنهار تا نباشی امیدوار مردم
از منت آب حیوان تیغ برهنه گردد
لب تر مساز زنهار از جویبار مردم
بنیاد اعتبارات پا در رکاب باشد
مگذار دل ز خامی بر فخر وعار مردم
در زیر تیغ دایم خون می خورد ز خجلت
هر کس به برگ سبزی شد شرمسار مردم
در چشم عیبجویان ظلمت همیشه فرش است
ز آیینه پشت بیند آیینه دار مردم
از سیر لاله و گل خاطر نمی گشاید
از مردم است صائب باغ و بهار مردم