غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با آن که من ندارم کاری به کار مردم

دایم کشم کدورت از رهگذار مردم

۲

دنبال خلق گردد خود را کسی که گم کرد

خود را بیاب و بگذر از انتظار مردم

۳

امیدواری خلق عنوان نا امیدی است

زنهار تا نباشی امیدوار مردم

۴

از منت آب حیوان تیغ برهنه گردد

لب تر مساز زنهار از جویبار مردم

۵

بنیاد اعتبارات پا در رکاب باشد

مگذار دل ز خامی بر فخر وعار مردم

۶

در زیر تیغ دایم خون می خورد ز خجلت

هر کس به برگ سبزی شد شرمسار مردم

۷

در چشم عیبجویان ظلمت همیشه فرش است

ز آیینه پشت بیند آیینه دار مردم

۸

از سیر لاله و گل خاطر نمی گشاید

از مردم است صائب باغ و بهار مردم

بازگشت به سروده‌های صائب