قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم
در این شعر، شاعر به توصیف تجربههای معنوی و عرفانی خود میپردازد. او به ساقی کوثر قسم میخورد و بیان میکند که از دنیای فانی و موانع آن عبور کرده است. او همچنین به تصادفها و فریبهای دنیوی اشاره میکند و نشان میدهد که با مدد از دل آرام و صفایی که یافته، به سیر و سلوک معنوی خود ادامه داده است. با توصیفاتی از شراب و حجاب، او نشان میدهد که چگونه به درک تازهای از حقیقت رسیده و از محدودیتها رهایی یافته است. او امید دارد که در روز قیامت، حالتی زرد و شرمآور نداشته باشد، چرا که در دنیا از شراب و لذتهای آن گذشته است. بهطور کلی، شعر به سفر روحانی و رهایی از قید و بندهای دنیای مادی و جستجوی حقیقت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم
حجاب چهره مقصود بود شیشه و ساغر
نظر بلند شد، ازعالم حجاب گذشتم
کشیده بود به دام فریب، عالم آبم
صفای دل مددی کرد، همچو آب گذشتم
ز هر چه داشت رگ تلخیی، امید بریدم
چه جای باده گلگون، که از گلاب گذشتم
به خون شرم و حیا می پرید چشم حبابش
هزار شکر کز این خونی حجاب گذشتم
اگر چه موج سراب است شیشه خانه مشرب
رسید جان به لبم تا ازین سراب گذشتم
ز شیشه چون گذرد رنگ می به گرم عنانی؟
ز شیشه خانه مشرب به آن شتاب گذشتم
به زور جذبه توفیق و پایمردی همت
چو برق و باد ز رطل گران رکاب گذشتم
شراب، خون روان و کباب، خون فسرده است
هم از کباب بریدم، هم از شراب گذشتم
عجب که پیرخرابات نگذرد ز گناهم
که من ز باده گلرنگ در شباب گذشتم
امید هست که در حشر زرد روی نگردم
چو من به موسم گل صائب از شراب گذشتم