ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
این گوهر سیراب به شبنم نفروشیم
در این شعر، شاعر به ارزشهای درونی و احساسات عمیق انسان اشاره میکند. او تأکید میکند که نمیتوان ارزشهای واقعی را به راحتی یا به خاطر جذابیتهای ظاهری فدای چیزهای بیارزش کرد. او از مقایسههای مختلفی استفاده میکند تا نشان دهد که شادی و سرزندگی واقعی را نمیتوان به هیچ قیمتی به فروش گذاشت و احساسات عمیق انسانی فراتر از دنیای مادی هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که لحظات خوش زندگی و ارزشهای واقعی نباید به خاطر لذتهای زودگذر فدای شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
این گوهر سیراب به شبنم نفروشیم
مشکل بود از حسن گلوسوز گذشتن
ما تشنگی خویش به زمزم نفروشیم
قانع نتوان شد به صباحت ز ملاحت
ما زخم نمکسود به مرهم نفروشیم
صحرای جنون نیست کم از ملک سلیمان
ما حلقه زنجیر به خاتم نفروشیم
ما سوختگان دولت پاینده غم را
چون صبح به خوشحالی یک دم نفروشیم
یوسف به زر قلب فروشان دگرانند
ما وقت خوش خود به دو عالم نفروشیم