یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم
تا شیشه به بالین نبود خواب نداریم
این شعر بیانگر استغنا و بی نیازی شاعر از مظاهر دنیوی و تجملات زندگی است. شاعر با برشمردن مظاهر مادی و اعلام بی اعتنایی نسبت به آنها اعلام آزادگی می کند.ضمنا شعر نشان دهنده رضایت شاعر از وضعیت موجود و زندگی در وضعیت حال است. از دید شاعر، فقدان خوشیهای ظاهری زندگی بازدارنده حال خوش او نیست و اینکه نشان میدهد که زندگی او با محدودیتها و کمبودهای زیادی رو به روست اما او این محدودیت ها را نوعی برتری و فارغ البالی می داند و در نهایت، به نظر میرسد او در وضعیت استغنا قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم
تا شیشه به بالین نبود خواب نداریم
تا بوسه چند از لب پیمانه نگیریم
چون شیشه خالی به جگر آب نداریم
در روز حریفان دگر باده گسارند
ماییم که می در شب مهتاب نداریم
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
از نقش تو فانوس خیالی شده هر چشم
چون شمع عجب نیست اگر خواب نداریم
در دایره بی سببی نقطه محویم
هرگز خبر از عالم اسباب نداریم
آیینه ما گرد تعلق نپذیرد
ما چشم به خاکستر سنجاب نداریم
گرگان به سمورند نهان تا به گریبان
ما بی دهنان طالع سنجاب نداریم