ما طالع جمعیت اسباب نداریم
روزی که هوا هست می ناب نداریم
این شعر به بیان احساس ناامیدی و فقدان در زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که جمعیت و امکانات ندارند و در دنیای ظاهری خود، عمق معنوی را گم کردهاند. او به بیهودهگی زندگی مانند گردش در دریای بیهدف اشاره میکند و نداشتن امید و هدف را بیان میکند. شاعر به حوصله کم خود در جستجوی زیباییها و عشق در دنیای پرآشوب اشاره میکند و همچنین از خواب و غفلت ناشی از بخت بدش شکایت دارد. نهایتاً، او خود را به بلبل مستی تشبیه میکند که از شور عشق بیخبر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما طالع جمعیت اسباب نداریم
روزی که هوا هست می ناب نداریم
روی دل ما در حرم کعبه بود فرش
در ظاهر اگر روی به محراب نداریم
فریاد که از گردش بیهوده درین بحر
جز خار و خسی چند چو گرداب نداریم
آه قدر انداز به فرمان دل ماست
در قبضه اگر تیغ سیه تاب نداریم
قانع به هواداری دریا چو حبابیم
ما حوصله گوهر سیراب نداریم
چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب
اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم
کفران بود از فتنه خوابیده شکایت
ما شکوه ای از بخت گرانخواب نداریم
آن بلبل مستیم درین باغچه صائب
کز شور محبت خبر از خواب نداریم