غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۳۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما طالع جمعیت اسباب نداریم

روزی که هوا هست می ناب نداریم

۲

روی دل ما در حرم کعبه بود فرش

در ظاهر اگر روی به محراب نداریم

۳

فریاد که از گردش بیهوده درین بحر

جز خار و خسی چند چو گرداب نداریم

۴

آه قدر انداز به فرمان دل ماست

در قبضه اگر تیغ سیه تاب نداریم

۵

قانع به هواداری دریا چو حبابیم

ما حوصله گوهر سیراب نداریم

۶

چون ماهی لب بسته درین بحر پر آشوب

اندیشه ز گیرایی قلاب نداریم

۷

کفران بود از فتنه خوابیده شکایت

ما شکوه ای از بخت گرانخواب نداریم

۸

آن بلبل مستیم درین باغچه صائب

کز شور محبت خبر از خواب نداریم

بازگشت به سروده‌های صائب