یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم
در این شعر، شاعر از دردها و سختیهای زندگی صحبت میکند که برای رسیدن به زیبایی و لذت واقعی، تحمل کرده است. او به ناز و اشتیاقی که به چیزهای زیبا داشته، اشاره میکند و میگوید که با وجود تمام زحمات، سرانجام به رازهای عمیقتری پی برده است. او همچنین از ناکامیها و رنجها در مسیر پرواز و آزادی میگوید و در انتها، بیان میکند که شاید دیگران جوهر واقعی او را نشناسند، اما او خود را با افتخار به نمایش گذاشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
تا بوی گلی از چمن راز کشیدیم
چون برگ گل افزود به رسوایی نکهت
هر پرده که بر چهره این راز کشیدیم
بیطاقتی از خرمن ما دود بر آورد
تا رخت به انجام ز آغاز کشیدیم
آسودگی کنج قفس کرد تلافی
یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم
نشناخت کس از جوهریان جوهر ما را
صائب گهر خود به صدف باز کشیدیم