سررشته مهر از می بیباک بریدیم
بی دردسر از سلسله تاک بریدیم
در این شعر، شاعر به قطع پیوندها و روابط عاطفی و دلبستگیها اشاره میکند. او خود را به عنوان یک کودک یتیم توصیف میکند که از منبع محبت و عشق جدا شده است. شاعر از ترک نوشیدنیها و لذتها سخن میگوید و به درد و غم ناشی از این جداییها اشاره میکند. او حسرت و افسوس را در دل خود احساس میکند و نشان میدهد که این جداییها بدون دلیل و فایده بوده است. در نهایت، او به بیمفهومی این جداییها اشاره کرده و از عشق و پیوندهای گسیختهاش ابراز ناراحتی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سررشته مهر از می بیباک بریدیم
بی دردسر از سلسله تاک بریدیم
چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش
از دختر رز این دل غمناک بریدیم
تا چند به یک حال کسی را نگذارند؟
از باده گذشتیم (و) ز تریاک بریدیم
در سینه ز غیرت قدم آه شکستیم
سر رشته پیوند ز افلاک بریدیم
این گریه تلخ (و) رخ کاهی ثمر (چیست)
نه رنگ شراب و نه رگ تاک بریدیم
بر دوش نیفکنده به تاراج فنا رفت
هر جامه که از اطلس افلاک بریدیم
بس گریه افسوس که دنباله رو اوست
در غورگی این خوشه که از تاک بریدیم
از عشق گسستیم به صد خامی آغاز
صائب چه عبث خوشه ای از تاک بریدیم