از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم
شاعر در این شعر به بیان احساسات و تجربیات خود در زندگی میپردازد. او از صبر و تلاش برای رسیدن به محبوب سخن میگوید و به دامهایی که در این مسیر افتاده، اشاره میکند. همچنین، از چالشها و رنجهایی که در طول زندگی متحمل شدهاست، یاد میکند و نحوهی تجربه و یادگیری از آنها را توصیف میکند. شاعر با ذکر تصاویری از سوختگی و آسیبدیدگی، بر سرزنده بودن خود تأکید دارد و به روزهای پراشتباه و ناپختگی انسانها اشاره میکند. او همچنین به عشق و محبت پرداخته و نقش آن را در ارتقاء فردی و اجتماعی مورد تأکید قرار میدهد. در نهایت، شاعر به کمالطلبی و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه به دنیای عشق و دیانت قدم گذاشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم
بردانه نا پخته دویدیم چو آدم
ما کار خود از روز ازل خام گرفتیم
هر چند چو دستار شد از گریه بسیار
از دیده خود جامه احرام گرفتیم
بودیم سبکسر چو سپند از رگ خامی
از سوختگی دامن آرام گرفتیم
دیدیم زمین تخته مشق است فلک را
ننشسته درین خانه ره بام گرفتیم
شد لخت جگر تا به لب خویش رساندیم
هر لقمه که از خلق به ابرام گرفتیم
مخمور ز نقل و می روشن نگرفته است
فیضی که ازان چشم چو بادام گرفتیم
سودیم به گردون کله از فخر چو خورشید
تا بوسه چند از لب آن بام گرفتیم
از چشمه کوثر طمع خام نداریم
ما داد خود اینجا ز لب جام گرفتیم
چون فاخته از رتبه اقبال محبت
جا در بر آن سرو گل اندام گرفتیم
پروانه صفت صدق طلب رهبر ما شد
صائب خط پروانگی از شام گرفتیم