کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
در این شعر، شاعر از تجربهها و احساسات مختلفی سخن میگوید. او از غنچهای که نمایانده عشق و زیبایی است صحبت میکند و از لذتهای کوچک، مانند شکر، که از زندگی میگیرد. همچنین به جنون و شور دل اشاره میکند و به سفر به دنیای زیباییها و لذتها میپردازد. شاعر در نهایت به جدایی از سخن و بیان احساسات خود نیز اشاره دارد، اما با این حال، همواره جستجوی زیبایی و خوشی در زندگی را ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد
هر چند عنان دل پرشور گرفتیم
بردیم ز خط راه به آن کان ملاحت
این چاشنی از نشتر زنبور گرفتیم
از ناله شبگیر رسیدیم به منزل
ما دزد خود آخر شب دیجور گرفتیم
رفتیم به صحرای شکر خیز قناعت
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
صائب ز گریبان قلم سر بدر آورد
هر چند که خود را ز سخن دور گرفتیم