ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
در حلقه تقلید گرفتار نگشتیم
در این شعر، شاعر به بیان تجربههای عرفانی و معنوی خود میپردازد. او تأکید میکند که از قید و بندهای تقلید و ظواهر دینی رها شده و به جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر به سرعت از محدودیتها عبور کرده و به شناخت عمیقتری از هستی دست یافته است. او از تعلقات دنیوی گذشته و بر دوش دیگران بار نگذاشته و به خودشناسی و خوداتکایی رسیده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که به رغم وجود مشکلات و حوادث، همواره در جستجوی حقیقت بوده و از ظاهرگرایی دوری کرده است. او از اینکه به درک و بینش واقعی نرسیدهاند، حسرت میخورد و بر این تأکید دارد که غنیترین تجربیات، در شناخت عمیق روح و حقیقت نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
در حلقه تقلید گرفتار نگشتیم
از کعبه و بتخانه گذشتیم به تعجیل
قانع به نگاه در و دیوار نگشتیم
چون برق گذشتیم ازین پرده نیلی
از آینه مشغول به زنگار نگشتیم
خود را به سراپرده خورشید رساندیم
چون شبنم گل بار به گلزار نگشتیم
چون خشت نهادیم به پای خم می سر
بر دوش کسی همچو سبو بار نگشتیم
در دامن خود پای فشردیم چو مرکز
گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشیتیم
بر بی بصران گوهر خود عرض ندادیم
آیینه هر صورت دیوار نگشتیم
ما را به زر قلب خریدند ز اخوان
بر قافله از قیمت کم بار نگشتیم
بیهوده مزن بر رخ ما آب نصیحت
ما صبح قیامت شد و بیدار نگشتیم
چون یوسف تهمت زده از پاکی دامن
در چشم عزیزان جهان، خوار نگشتیم
دلچسبی ما عذر گران خیزی ما خواست
چون گرد یتیمی به گهر بار نگشتیم
هر چند ز حیرت مژه بر هم ننهادیم
چون آینه ما سیر ز دیدار نگشتیم
صد شکر که با صد دهن شکوه درین بزم
شرمنده بیتابی اظهار نگشتیم
افسوس که چون نخل خزان دیده درین باغ
دستی نفشاندیم و سبکبار نگشتیم
فریاد که سوهان سبکدست حوادث
شد ساده ز دندانه و هموار نگشتیم
صائب مدد خلق نمودیم به همت
در ظاهر اگر مالک دینار نگشتیم