از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم
در این شعر، شاعر از مراحل دشوار عبور و شرایط سختی که از سر گذرانده صحبت میکند. او به طور نمادین به وضعیتهای مختلفی اشاره دارد که با اراده و همت بر آنها غلبه کرده است. شاعر از مشکلات و موانع، از جمله درختان خار و وضعیت ناپساب دیگران میگذرد و به زیبایی و مینوشی عشق و دوستی دست مییابد. او بر این نکته تاکید میکند که با وجود همه سختیها و چالشها، به وحدت و انسجام خود پایبند بوده و از لذتهای دنیوی بیاعتناست. در نهایت، شاعر نشان میدهد که برغم رنجها، همچنان بر امید و نور ایمان پایدار است و از تعلقات دنیوی جدا شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم
این باده زیاد از دهن ساغر ما بود
مخمور ز لعل لب دلدار گذشتیم
جایی که سخن سبز نگردد نتوان گفت
چون طوطی ازان آینه رخسار گذشتیم
کردیم ز گل صلح به نظاره خشکی
چون آب تهیدست ز گلزار گذشتیم
سهل است نظر بسته ز فردوس گذشتن
ما کز سر کیفیت دیدار گذشتیم
کوتاه نمودیم ز دل دست علایق
چون برق بر این وادی خونخوار گذشتیم
بستیم به سر رشته وحدت کمر خویش
از کشمکش سبحه و زنارگذشتیم
قطع نظر از راحت این نشأه نمودیم
زین خواب گران از دل بیدار گذاشتیم
سنگ ره ما سختی این راه نگردید
چون سیل سبکسیر ز کهسار گذشتیم
خاری نشد آزرده به زیر قدم ما
چون سایه ابراز سر گلزار گذشتیم
از خرقه تزویر نچیدیم دکانی
مردانه ازین پرده پندار گذشتیم
شد دست دعا خار به زیر قدم ما
از بس که ازین مرحله هموار گذشتیم
صائب چو گران بود به رنجور عیادت
از دیدن آن نرگس بیمار گذشتیم