غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۱۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از بخت سیه پست نگردید نوایم

از سرمه شب بیش شد آواز درایم

۲

خون از جگر آهن و فولاد گشاید

چون ریزه الماس، خراشیده صدایم

۳

هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود

از خواب گران جست ز گلبانگ رسایم

۴

دوری ز خرابات نه از خشکی زهدست

ترسم گرو باده نگیرند ردایم

۵

چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد

صد سلسله از برگ نهادند به پایم

۶

در فکر گشاد دل من بس که فرو رفت

افزود به دل عقده ای از عقده گشایم

۷

صائب ز سر خود به ته بال کشیدن

عمری است که در سایه اقبال همایم

بازگشت به سروده‌های صائب