از بخت سیه پست نگردید نوایم
از سرمه شب بیش شد آواز درایم
این شعر به اذعان شاعر از حالات و احساسات درونی او سخن میگوید. او از بدبختی و ناکامی میخواهد که صدایش به گوشها برسد و بر درد و رنج خود اشاره میکند. اشاره به شب و سکوت ناشی از آن، نشاندهنده احساس تنهایی و غم اوست. شاعر از درد و رنج خود مینویسد و میگوید که گویی از دلش خون میجوشد و صدای او مانند الماس درخشان است. همچنین او به زیبایی و طراوت زندگی اشاره میکند و میگوید که با شکفتن از خواب عمیق، گلبانگ خوشی را سر میدهد. او از دوری از میخانه و باده میهراسد و به آزادی و رهایی نیز اشاره دارد که به زحمت به دست میآید. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که به رغم تمام دردها، در زیر سایه اقبال زندگی میکند و در تلاش است تا شادی و آزادگی را بیابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بخت سیه پست نگردید نوایم
از سرمه شب بیش شد آواز درایم
خون از جگر آهن و فولاد گشاید
چون ریزه الماس، خراشیده صدایم
هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بود
از خواب گران جست ز گلبانگ رسایم
دوری ز خرابات نه از خشکی زهدست
ترسم گرو باده نگیرند ردایم
چون سرو گذشتم ز ثمر تا شوم آزاد
صد سلسله از برگ نهادند به پایم
در فکر گشاد دل من بس که فرو رفت
افزود به دل عقده ای از عقده گشایم
صائب ز سر خود به ته بال کشیدن
عمری است که در سایه اقبال همایم