هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
مانند حباب است نظر پرده آهم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد و از وضعیت روحیاش سخن میگوید. او تصویر میکند که همچون حبابی در دریا، تحت تأثیر بخت و اقبال خود قرار دارد و روشنی وجودش در سایه ابرهای تیره قرار گرفته است. او به شدت احساس تنهایی و غم دارد و اشکهایش را به قطرههای سنجیده تشبیه میکند. شاعر اشاره میکند که هر تار وجودش از نور یقین و نگاه دیگری ساخته شده و آرزوی عشق و زیبایی را در دل دارد. او از موانع و مشکلات زندگی میگوید، در حالی که همچنان حلم و استقامت خود را حفظ کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که پیچیدگیهای فکر و احساساتش، مانند زلف پریشانش، در هم تنیده و آشفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
مانند حباب است نظر پرده آهم
در پرده بخت است نهان روشنی من
چون برق گرفتار درین ابر سیاهم
افتاده تر از قطره سنجیده اشکم
پیچیده تر از مصرع برجسته آهم
هر تار من از نور یقین مد نگاهی است
تا همچو کتان ریخت ز هم پرتو ماهم
چشم کرم از ابر ترشروی ندارم
مشتاق شکر خنده برق است گیاهم
چون برق سبکسیر، شود بال و پر من
ریزند اگر خار جهان بر سر راهم
غافل که فزون می شود آب گهر من
اخوان سیه دل که فکندند به چاهم
چندان که درین بادیه چون چشم پریدم
حاصل نشد ازخرمن دو نان پرکاهم
چون سرو به یک مصرع موزون که رساندم
از برگ فزون است درین باغ گناهم
از منت خشک چمن آرا جگرم سوخت
هر چند ز بال و پر خود بود پناهم
از بس که عنانداری اندیشه نکردم
چون زلف پریشان به هم افتاد سپاهم
زان روز که صائب شدم آشفته آن زلف
پیچیده تر از رشته آه است نگاهم