غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم

ساقی و می و مطرب و میخانه خویشم

۲

شد خوبی گفتار ز کردار حجابم

درخواب ز شیرینی افسانه خویشم

۳

زان روز که گردیده ام از خانه بدوشان

هر جا که روم معتکف خانه خویشم

۴

هر چند که دادند دو عالم به بهایم

خجلت زده از گوهر یکدانه خویشم

۵

بی داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس

از بال و پر خویش پریخانه خویشم

۶

دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب

ویران شده همت مردانه خویشم

۷

یک ذره دل سختم از اسلام نشد نرم

در کعبه همان ساکن بتخانه خویشم

۸

آن زاهد خشکم که در ایام بهاران

در زیر گل از سبحه صد دانه خویشم

۹

صائب شده ام بس که گرانبار علایق

بیرون نبرد بیخودی از خانه خویشم

بازگشت به سروده‌های صائب