غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وقت است که داغی به دل دام گذارم

برقی شوم و رو به لب بام گذارم

۲

تا چند درین دایره همچون خط پرگار

سر در پی آغاز ز انجام گذارم؟

۳

سر رشته گمراهی من در کف من نیست

چون خامه به دست دگری گام گذارم

۴

گر چرخ به یک کاسه کند تلخی عالم

بیدردم اگر نم به دل جام گذارم

۵

از من خبر دوری این راه مپرسید

چندان نفسم نیست که پیغام گذارم

۶

شد سرمه ز دشواری این ره نفس برق

صائب چه درین دشت بلا گام گذارم؟

بازگشت به سروده‌های صائب