از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
در کوه قاف صید پریزاد می کنیم
در این شعر شاعر از عشق و یاد معشوق صحبت میکند. او در کوه قاف به دنبال زیباییهای پریزاد میرود و هر نوع بندگی به سادگی انجام میدهد. اشتیاقش او را به ناله و فریاد در دشت و کوه میکشاند. در شادیهایش با دیگران شریک است و در شکستها به خود کمک میکند. او از دشمنانش دریغ نمیکند و زهاد را به میکده راهنمایی میکند. شاعر از لذتهای گذشته یاد میکند و از آنها دلشاد میشود. او به رغم تلخیهایی که در زندگی دارد، همچنان شیرینیهای زندگی را حفظ میکند و در هر زمینی که میرود، سعی در آبادانی آن دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
در کوه قاف صید پریزاد می کنیم
هر قسم بندگی که برآید ز دست ما
نسبت به سرو و سوسن آزاد می کنیم
از اشتیاق بحر چو سیلاب نوبهار
در کوه و دشت ناله و فریاد می کنیم
در شادمانی دل خصم است فتح ما
با خلق در شکست خود امداد می کنیم
از دشمنان دریغ نداریم آب خویش
زهاد را به میکده ارشاد می کنیم
لذت نمانده است در آینده حیات
از عیشهای رفته دلی شاد می کنیم
محسود عالمیم، اگر چه دهان تلخ
شیرین به خون چو تیشه فرهاد می کنیم
چون سایه هما نظر التفات ما
صائب به هر زمین فتد آباد می کنیم