در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
دامان دشت نیست که مشق جنون کنیم
این شعر به بیان حس ملول بودن در زندگی شهری میپردازد و از ناکامیها و بیحوصلگیهایی که در این محیط وجود دارد، سخن میگوید. شاعر از دشت و آزادی خارج از شهر یاد میکند و به این نکته اشاره دارد که در محیط خانه نیز احساس خرابی و ناآرامی دارد. او به عدم توانایی در مقابله با مشکلات به صورت خشونتآمیز اشاره میکند و از استفاده از هوش و زبانی شیرین برای غلبه بر adversaries صحبت میکند. در کل، شعر به نوعی حس ناامیدی و جستجوی راهی برای رهایی از محدودیتها را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
دامان دشت نیست که مشق جنون کنیم
ما کاسه سرنگون و فلک کاسه سرنگون
در خانمان خرابی هم سعی چون کنیم؟
چون رود نیل کوچه دهد چرخ آبگون
از آه سرد چون ید بیضا برون کنیم
ما مرد قطع کردن این راه نیستیم
خاری به خون خویش مگر لاله گون کنیم
صائب جدال شیوه ما نیست در مصاف
ما خصم را به چرب زبانی زبون کنیم