غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم

شمشیر برق بر جگر مور می زنیم

۲

بر روی تخت دار، مربع نشسته ایم

می از شرابخانه منصور می زنیم

۳

تا کی زند ز رخنه دل جوش، آرزو؟

مشت گلی به خانه زنبور می زنیم

۴

هر جا کمان موی شکافی به زه کنیم

مژگان مور در شب دیجور می زنیم

۵

آزرده می کنیم دلش را ز حرف سخت

از جهل، سنگ بر شجر طور می زنیم

۶

اینجا کلیم رخصت پروانگی نیافت

بال و پری عبث به هم از دور می زنیم

۷

این ناله های شعله فشان صائب از جگر

از شوق عندلیب نشابور می زنیم

بازگشت به سروده‌های صائب