غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم

این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم

۲

محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن

از سادگی به چهره گل غازه می کشیم

۳

آشفتگی است لازم جمعیت حواس

بیجا ز چرخ منت شیرازه می کشیم

۴

افسرده است مستی ما چون خمار ما

ما جام را به تلخی خمیازه می کشیم

۵

از گل هزار حلقه رنگین درین چمن

در گوش عندلیب ز آوازه می کشیم

۶

می سوزد از شفق نفس خونچکان ما

تا همچو صبح یک نفس تازه می کشیم

۷

بیشی کمی است شوق چو افتاد بی شمار

دریا کشیم و باده به اندازه می کشیم

۸

چون بلبل دراز نفس منت بهار

صائب درین چمن پی آوازه می کشیم

بازگشت به سروده‌های صائب