ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم
در این شعر، شاعر به تلخی و زشتیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در عین حال زیباییها را هم در مییابد. او بررسی میکند که چگونه احساسات و مشکلات زندگی، مانند تلخی و افسردگی، بر زندگیاش سایه انداختهاند. شاعر همچنین به عشق و شادی اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود همهی سختیها، همچنان در پی زیبایی و شوق زندگی است. او از طبیعت، به ویژه از گل و بلبل، به عنوان نمادهای زیبایی و سرزندگی یاد میکند و نشان میدهد که این زیباییها در کنار تلخیهای زندگی وجود دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم
این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم
محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن
از سادگی به چهره گل غازه می کشیم
آشفتگی است لازم جمعیت حواس
بیجا ز چرخ منت شیرازه می کشیم
افسرده است مستی ما چون خمار ما
ما جام را به تلخی خمیازه می کشیم
از گل هزار حلقه رنگین درین چمن
در گوش عندلیب ز آوازه می کشیم
می سوزد از شفق نفس خونچکان ما
تا همچو صبح یک نفس تازه می کشیم
بیشی کمی است شوق چو افتاد بی شمار
دریا کشیم و باده به اندازه می کشیم
چون بلبل دراز نفس منت بهار
صائب درین چمن پی آوازه می کشیم