ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
سنگ فسان تیزی مژگان آتشیم
در این شعر، شاعر به بررسی حالت وجودی و احساسات فرزندان عشق میپردازد. آنها مانند آتشی همیشه در حال سوزاندن و شعلهور بودناند و از درد و داغ عشق، نه شکایت دارند و نه یأس. میتوان آنها را شبیه گلها و پروانهها دانست که در این آتش زندگی میکنند و هر لحظه به نوعی در زحمت و دردند. شاعر به ارتباط عمیق میان عشق و وجود خود اشاره میکند و نشان میدهد که عشق، چنان نیرویی دارد که آنها را در زندگی و مرگ زنده نگاه میدارد. در انتها، بیان میکند که این شعلهها و آتشهای عشق، به رغم سوختن و غم، میتوانند به زندگی و حیات بخشند و امیدی برای آنها وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم
سنگ فسان تیزی مژگان آتشیم
تا تازه ایم نبض بهاریم همچو خار
چون خشک می شویم رگ جان آتشیم
از درد و داغ عشق نداریم شکوه ای
ما چون شرار طفل دبستان آتشیم
تا غنچه ایم پرده رازیم عشق را
چون باز می شویم گلستان آتشیم
بال پری ز غیرت ما می تپد به خاک
پروانه وار چتر سلیمان آتشیم
افسرده خاطریم چو پروانه روزها
شبها چو شمع دست و گریبان آتشیم
از اشک گرم آب حیاتیم خاک را
از آه سرد سنبل و ریحان آتشیم
خاشاک ما به عشق جهانسوز بار نیست
از پیچ و تاب، زلف پریشان آتشیم
از روی گرم ماست دل لاله سنگداغ
هر چند فرد باطل دیوان آتشیم
از ما اثر مجوی که چون دانه سپند
خرمن به باد داده جولان آتشیم
چون گل ز دامن تر ما آب می چکد
عمری است گرچه در ته دامان آتشیم
حیف است حیف سوخته گردد کباب ما
کز اشک لاله گون نمک خوان آتشیم
ما را چو داغ لاله امید نجات نیست
پای به خواب رفته دامان آتشیم
زین خاکدان به عالم بالاست چشم ما
چون دود، گردباد بیابان آتشیم
از درد و داغ عشق بود آب و تاب ما
ما همچو شمع زنده به احسان آتشیم
در دست ماست نبض دل داغدار عشق
چون رشته های شمع رگ جان آتشیم
پروانه ها ز ما به حیات ابد رسند
چون شمع، خضر چشمه حیوان آتشیم
کی سوختن بر آتش ما آب می زند؟
صائب چنین که تشنه طوفان آتشیم