با هر که شکوه از دل افگار می بریم
مجروح را به سیر نمکزار می بریم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود میپردازد. او اشاره میکند که وقتی از دل غمناک خود شکایت میکند، به جایی میرود که درد را تسکین دهد. او موضوعاتی مانند تلاش و زحمت، بیداری از خواب و کسب فیض را مطرح میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی در زندگی باید آشکار شود. همچنین، شاعر به رابطهاش با دنیا و دنیای مادی اشاره میکند و نشان میدهد که او به جای جمعآوری ثروتهای مادی، به دنبال ارزشهای معنوی و عشق است. در نهایت، او تأکید میکند که در وجود خود چیزی از دنیا ندارد و همه چیزش را به عشق و زیبایی نسبت میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با هر که شکوه از دل افگار می بریم
مجروح را به سیر نمکزار می بریم
منت بود بر آینه صاف ما گران
از بخت سبز زحمت زنگار می بریم
پوشیدن نظر ز جهان، باز کردن است
از خواب، فیض دولت بیدار می بریم
لفظ از ظهور معنی روشن حجاب نیست
ما فیض صبحدم ز شب تار می بریم
در مه ز نور مهر توان فیض بیش برد
ما از نقاب لذت دیوار می بریم
مرغ چمن ز چاک گریبان گل نیافت
فیضی که ما ز رخنه دیوار می بریم
از گوشه ای که نیست در او ره خیال را
ما فیض گوشه دهن یار می بریم
در دست ما ز مال جهان نیست خرده ای
دایم خبر به خانه ز بازار می بریم
تا دست خود ز باده گلرنگ شسته ایم
صائب خجالت از رخ گلزار می بریم