غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۷۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما در شکست گوهر یکدانه خودیم

سنگ ملامت دل دیوانه خودیم

۲

چون بلبل از ترانه خود مست می شویم

ما غافلان به خواب ز افسانه خودیم

۳

در خون نشسته ایم ز رنگینی خیال

چون لاله دل سیاه ز پیمانه خودیم

۴

از پاس آشنایی احباب فارغیم

ممنون وحشت دل بیگانه خودیم

۵

گیریم گل در آب به تعمیر دیگران

هر چند سیل گوشه ویرانه خودیم

۶

چون تاک در بریدن خود فتح باب ماست

باران طلب ز گریه مستانه خودیم

۷

ما را غرور راهنما نیست راهزن

بیت الحرام خلق و صنمخانه خودیم

۸

چون غنچه نیست از دگران فتح باب ما

منت پذیر همت مردانه خودیم

۹

دست فلک کبود شد از گوشمال و ما

مشغول خاکبازی طفلانه خودیم

۱۰

ما چون کمال ز گوشه نشینی درین بساط

هر جا رویم معتکف خانه خودیم

۱۱

صائب شده است برق حوادث چراغ ما

تا خوشه چین خرمن بی دانه خودیم

بازگشت به سروده‌های صائب