ما در شکست گوهر یکدانه خودیم
سنگ ملامت دل دیوانه خودیم
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و سرگردانی خود میپردازد. او از ناامیدی و بیدلی خود صحبت میکند و تصریح میکند که در دنیایی پر از زیباییها و افسانهها اما همچنان در خواب غفلت به سر میبرد. شاعر به تمثیلهای مختلفی مانند بلبل، لاله و غنچه اشاره میکند تا نشان دهد که به رغم زیباییهای ظاهری، در عمق وجود خود با یأس و افسردگی دست و پنجه نرم میکند. او از عدم توانایی در برقراری ارتباط با آشنایان و مشغولیت به مشکلات دیگران سخن میگوید و در عین حال به یادآوری این نکته میپردازد که در تلاش برای تغییر دنیا، خود در ورطهی ناچیزی گیر کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگیاش همچنان در جستجوی معناست و تحت تأثیر حوادث بیمحتوا و ابهامآلود باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما در شکست گوهر یکدانه خودیم
سنگ ملامت دل دیوانه خودیم
چون بلبل از ترانه خود مست می شویم
ما غافلان به خواب ز افسانه خودیم
در خون نشسته ایم ز رنگینی خیال
چون لاله دل سیاه ز پیمانه خودیم
از پاس آشنایی احباب فارغیم
ممنون وحشت دل بیگانه خودیم
گیریم گل در آب به تعمیر دیگران
هر چند سیل گوشه ویرانه خودیم
چون تاک در بریدن خود فتح باب ماست
باران طلب ز گریه مستانه خودیم
ما را غرور راهنما نیست راهزن
بیت الحرام خلق و صنمخانه خودیم
چون غنچه نیست از دگران فتح باب ما
منت پذیر همت مردانه خودیم
دست فلک کبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاکبازی طفلانه خودیم
ما چون کمال ز گوشه نشینی درین بساط
هر جا رویم معتکف خانه خودیم
صائب شده است برق حوادث چراغ ما
تا خوشه چین خرمن بی دانه خودیم