ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم
این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعر اشاره دارد. او به عشق و زیبایی پرداخته و با تشبیهات شاعرانه، سختیها و تمایل به دلسپاری در مقابل معشوق را بیان میکند. شاعر به معنای عمیق عشق، انتظار و فداکاری اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق او را به حاشیههای زندگی و دنیای جدیدی هدایت کرده است. او با استفاده از تصاویری چون "خم ابرو" و "تیغ صبح قیامت" تأکید میکند که عشق برای او همیشگی و ماندگار است، حتی در سختترین لحظات. در نهایت، شاعر به تجربهای روحانی و عمیق از عشق و زیباییهای آسمانی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم
سر چون کمان حلقه به زانو گذاشتیم
بستیم لب به شهد خموشی ز گفتگو
شکر به طوطیان سخنگو گذاشتیم
حاشا که تیغ صبح قیامت جدا کند
از فکر او سری که به زانو گذاشتیم
شستیم دست خود ز ثمر پاک همچو سرو
روزی که پای بر لب این جو گذاشتیم
کردند همچو سرو نفس راست بلبلان
تا از چمن به کنج قفس رو گذاشتیم
از جرم ما مپرس چه مقدار و چند بود
ما کوه قاف را به ترازو گذاشتیم
نتوان دریغ داشت ز مستان کباب را
دل را به آن دونرگس جادو گذاشتیم
صائب شدیم مرکز پرگار آسمان
از دست تا عنان تکاپو گذاشتیم