چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
گل را به باغبان خنک وا گذاشتیم
در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و دردهای عشق میپردازد. او با تشبیهات زیبا، احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و دلشکستگی بیان میکند. با استفاده از تصاویر طبیعی و عاطفی، شاعر نشان میدهد که چگونه عشق انسان را تحت تاثیر قرار میدهد و او را به سمت دنیای پرغصه و درد میکشاند. او از خودگذشتی و فداکاری در عشق سخن میگوید و به چالشها و سختیهای این مسیر اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در این سفر احساسی هیچ کس به درد دل او نمیرسد و ناچار است که با دل شکستهاش زندگی کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم
گل را به باغبان خنک وا گذاشتیم
تا چند چون سفینه توان بود تخته بند؟
موجی شدیم و روی به دریا گذاشتیم
چون داغ لاله از سر ما موج خون گذشت
پهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم
تبخاله است لاله سرچشمه سراب
بیهوده دل به عشوه دنیا گذاشتیم
از جوش می، چو ابر (ز) دریا هوا گرفت
هر پنبه ای که بر سر مینا گذاشتیم
خود را به تیغ کوه کشیدند لاله ها
تا همچو سیل روی به صحرا گذاشتیم
افتاده تر ز سنگ نشان بود گردباد
روزی که ما به دشت جنون پا گذاشتیم
عشق غیورننگ شراکت نمی کشد
ما آفتاب را به مسیحا گذاشتیم
تا کی به شیشه خانه مشرب زنند سنگ؟
زهاد را به باطن مینا گذاشتیم
صائب کسی به درد دل ما نمی رسد
ناچار دست بر دل شیدا گذاشتیم