داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم
این شعر درباره عشق و سوختن دل عاشقانی است که با وجود درد و مشکلات ناشی از عشق، به آتش آن میسوزند. شاعر از حسی عمیق و غمانگیز سخن میگوید که در آن عاشقان به آرامی چون شمع میسوزند و عشقشان آنها را به ویرانی میکشاند. در عین حال، این سوختن ناشی از شوق و انتظار، نشاندهنده زیبایی و ارزشمندی عشق است. شاعر از زندگی و امیدی که به عشق دارد سخن میگوید و تأکید میکند که حتی در سختترین شرایط، حرارت عشق آنها را زنده نگه میدارد. به طور کلی، شعر تصویرگر دنیای پیچیده احساسات عاشقانه و چالشهای ناشی از آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم
هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند
آهسته همچو شمع درین خانه سوختیم
چیدندگل ز شمع حریفان دور گرد
ما در کنار شمع غریبانه سوختیم
عاشق کجا و جرأت بوس و کنار یار؟
ما بیدلان به آتش پروانه سوختیم
می شد هزار قافله را شوق ما دلیل
صد حیف ازین چراغ که در خانه سوختیم
گنج از گهر به تربت ما شمعها فروخت
ما همچو جغد اگر چه به ویرانه سوختیم
ای آب زندگی ز شبستان برون خرام
کز انتظار جلوه مستانه سوختیم
هنگامه گرم ساز ضرورست عشق را
ما و سپند هر دو حریفانه سوختیم
آب حیات می چکد از ابر نوبهار
اکنون که ما ز تشنه لبی دانه سوختیم
از یک پیاله خار و خس زهد خشک را
مستانه سوختیم و چه مستانه سوختیم!
از شمع، خوشه تخم شراری نبسته بود
روزی که بال خویش چو پروانه سوختیم
در زیر تیغ شمع نکردیم اضطراب
صائب درین بساط دلیرانه سوختیم