ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد. او از تلاشها و رنجهایش در زندگی سخن میگوید و به نوعی از درد و افسردگی صحبت میکند که هیچ درمانی برایش وجود ندارد. شاعر به تشنگی و جستجوی حقیقت و زیبایی در زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که باوجود تمام مشکلات، هنوز در پی وصال محبوب و حقیقت است. واژههایی همچون "گریه"، "افسردگی" و "اشک" تصویرگر عواطف شدید اوست و در نهایت به تلاش برای یافتن رحمت و امید در زندگی میپردازد. این شعر بر تماس عمیق با عواطف انسانی و جستجوی معنای وجود تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم
در گوش تیغ حلقه جوهر کشیده ایم
گردیده است گریه گره در گلوی شمع
در محفلی که رشته ز گوهر کشیده ایم
افسردگی علاج ندارد، و گرنه ما
خود را به زیر بال سمندر کشیده ایم
گشته است تازیانه گلگون اشک ما
هر آستین که بر مژه تر کشیده ایم
با تشنگی ز چشمه حیوان گذشته ایم
از خضر انتقام سکندر کشیده ایم
از کاروان رفته غباری است جسم ما
ما رخت خود به عالم دیگر کشیده ایم
آتش چه می کند به سپندی که سوخته است؟
ما در حیات خجلت محشر کشیده ایم
در روز حشر سلسله جنبان رحمت است
آه ندامتی که ز دل بر کشیده ایم
از ما طلب حقیقت وحدت که باغ را
در یکدیگر فشرده و بر سر کشیده ایم
ما را مبین به دیده ظاهر که از حجاب
خاکستری به چهره اخگر کشیده ایم
چون زخم، رزق ما ز میان سمنبران
تیغ برهنه ای است که در بر کشیده ایم
ما با خیال ساخته ایم از وصال دوست
سر در حضور گل به ته پر کشیده ایم
صائب ز اشک تلخ ندامت درین جهان
دامان تر به چشمه کوثر کشیده ایم