غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مادام را ز دانه صیاد دیده ایم

در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم

۲

کفران نعمت است شکایت ز نیستی

آنها که ما ز عالم ایجاد دیده ایم

۳

خواهد فتاد دامن زلفش به دست ما

این فال را ز شانه شمشاد دیده ایم

۴

هرگز نبوده است به این رتبه حسن خط

ما سر بسر قلمرو ایجاد دیده ایم

۵

طفلان به آشیانه ما راه برده اند

در بیضه ما شکنجه صیاد دیده ایم

۶

بر حاصل حیات خود افسوس خورده ایم

هر خرمنی که درگذر باد دیده ایم

۷

آن مرغ زیرکیم که آزادی دو کون

در صید کردن دل صیاد دیده ایم

۸

صائب نمی توان لب ما را ز شکوه بست

ما بیدلان رعیت بیداد دیده ایم

بازگشت به سروده‌های صائب