مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم
در این شعر، شاعر به موضوعات عشق، آزادی و نارضایتی از وضعیت زندگی اشاره کرده است. او داستان فردی را بیان میکند که به زیبایی و جاذبههای دنیا دلبسته است، اما همچنین از رنج و سختیهای موجود در زندگی آگاه است. شاعر به وضعیت غمانگیز و احساسات شکایتآلود اشاره میکند که به نوعی کفران نعمت است. با استفاده از تصاویری از طبیعت و نمادها مانند "مرغ زیرک"، به تلاش برای آزادی و جلب توجه معشوق و همچنین به رنجهایی که در مسیر زندگی متحمل شده میپردازد. در نهایت، شاعر حسرت و افسوس را بر زندگی و زمانهای که در آن به سر میبرد ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مادام را ز دانه صیاد دیده ایم
در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم
کفران نعمت است شکایت ز نیستی
آنها که ما ز عالم ایجاد دیده ایم
خواهد فتاد دامن زلفش به دست ما
این فال را ز شانه شمشاد دیده ایم
هرگز نبوده است به این رتبه حسن خط
ما سر بسر قلمرو ایجاد دیده ایم
طفلان به آشیانه ما راه برده اند
در بیضه ما شکنجه صیاد دیده ایم
بر حاصل حیات خود افسوس خورده ایم
هر خرمنی که درگذر باد دیده ایم
آن مرغ زیرکیم که آزادی دو کون
در صید کردن دل صیاد دیده ایم
صائب نمی توان لب ما را ز شکوه بست
ما بیدلان رعیت بیداد دیده ایم