ما همچو آفتاب به هرجا رسیدهایم
هر کوچهای که هست به عالم دویدهایم
این شعر به توصیف حضور و تاثیرگذاری شاعر در جهان میپردازد. او به رغم وجود مشکلات و نگرانیها از دوستی با مردم، به قدرت و زیبایی خود اشاره میکند. شاعر به تلاش برای زنده کردن دلهای مرده و ایجاد امید میپردازد و نشان میدهد که با وجود سختیها، همچنان به زندگی و امید ادامه میدهد. همچنین به باروری و رشد درخت نخل اشاره کرده و نشان میدهد که انتظار میکشد تا زمان مناسب برای شکوفایی و ثمر دادن برسد. در کل، شعر به مفهوم زندگی، امید و تلاش مداوم اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما همچو آفتاب به هرجا رسیدهایم
هر کوچهای که هست به عالم دویدهایم
وحشت کنیم ازآن که به خلق است آشنا
ما چون غزال، رام زهر خود رمیدهایم
گر خون عرق کنیم چو خورشید دور نیست
باری که آسمان نکشد ما کشیدهایم
چون میوه پخته گشت گرانی برد ز باغ
ما بار نخل چون ثمر نارسیدهایم
دلهای مرده را ز دمی زنده کردهایم
هرجا که همچو صبح قیامت دمیدهایم