غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما همچو آفتاب به هرجا رسیده‌ایم

هر کوچه‌ای که هست به عالم دویده‌ایم

۲

وحشت کنیم ازآن که به خلق است آشنا

ما چون غزال، رام زهر خود رمیده‌ایم

۳

گر خون عرق کنیم چو خورشید دور نیست

باری که آسمان نکشد ما کشیده‌ایم

۴

چون میوه پخته گشت گرانی برد ز باغ

ما بار نخل چون ثمر نارسیده‌ایم

۵

دل‌های مرده را ز دمی زنده کرده‌ایم

هرجا که همچو صبح قیامت دمیده‌ایم

بازگشت به سروده‌های صائب