چندین کتاب در گرو باده کرده ایم
تا از غبار، صفحه دل ساده کرده ایم
این شعر به زیبایی احساسات شاعرانه و فلسفی شاعر را بیان میکند. شاعر از گذران زندگی و غبارها و مشکلات آن سخن میگوید. او به بیان این میپردازد که با وجود دشواریها، همچنان به شادی و زندگی ادامه میدهد و خود را از قید و بندها آزاد کرده است. با اشاره به دشمنی و آزمایشات زندگی، او نشان میدهد که به رغم چالشها، همچنان آماده است تا به زندگی با امید و شادابی ادامه دهد. در انتها، شاعر به اصل آزادی و گشایش دل اشاره میکند و میگوید که او هیچ مانعی را در راه خود نمیبیند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چندین کتاب در گرو باده کرده ایم
تا از غبار، صفحه دل ساده کرده ایم
امروز نیست دست سبو زیر بار ما
دایم مدد به مردم افتاده کرده ایم
از ترکتاز حادثه از جا نمی رویم
بر گرد خود حصار، خم باده کرده ایم
در آفتاب زرد خزان خنده می زنیم
خود را چو سرو از ثمر آزاده کرده ایم
دشمن ز سنگ خاره اگر ساخته است دل
ما هم ز شیشه جوشنی آماده کرده ایم
راز دو کون در نظر ما دو عینک است
تا همچو آبگینه ورق ساده کرده ایم
صائب به طرف جبهه ما نیست چین منع
ما قفل خانه از دل بگشاده کرده ایم