ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
سیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود در زندگی میپردازد. او میگوید که با وجود سختیها و محدودیتها، همچنان به زیباییها و عشق در دل خود معتقد است. شاعر از بوی گل و فصل بهار لذت میبرد و با تأکید بر عجز و ناتوانی در برخی امور، سعی و تلاش برای رسیدن به اهداف را کنار نمیگذارد. او به نوعی زندگی ساده و بدون زرق و برق اشاره میکند و بر تلاش برای عشق و زیبایی تأکید دارد. در نهایت، امید و اعتقاد به نوید بهار را رغم شکستها و کمبودها حفظ میکند و از قدرت دعا و امید به برآورده شدن آرزوها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
سیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم
چون اهل زهد شاخچه بندی نمی کنیم
ترک عصا و شانه و مسواک کرده ایم
چون ابر هر کجا قدم ما رسیده است
گنج گهر ز آبله در خاک کرده ایم
در سینه کرده ایم نهان راز عشق را
زنجیر برق از خس و خاشاک کرده ایم
ما را نظر به روزن قصر بهشت نیست
تا سر برون ز حلقه فتراک کرده ایم
چون آفتاب اگر چه نداریم لشکری
تسخیر عالم از نظر پاک کرده ایم
سعی از برای رزق مقدر نمی کنیم
ما این عرق ز جبهه خود پاک کرده ایم
نومید نیستیم ز احسان نوبهار
هر چند تخم سوخته در خاک کرده ایم
صائب چرا قبول نگردد دعای ما؟
ما قبله خود از جگر چاک کرده ایم