ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم
پندی که داده اند به ما گوش کرده ایم
در این شعر، شاعر به بیان مشکلات و چالشهای انسانی میپردازد. او میگوید که از گوش دادن به نصیحتها و حرفهای بیهوده دوری کرده و سعی کردهاند دیدگاههای عمیقتر و مفهومیتری را در زندگی بیابند. شاعر از واقعیتهای تلخی که در زندگی وجود دارد سخن میگوید و میگوید که با وجود دشواریها و ناکامیها، تلاش کردهاند تا به شادی و زیبایی دست یابند. او همچنین به یادآوری خوبیها و نیکیهایی که دیگران در حقشان کردهاند اشاره میکند و در نهایت نسبت به ارتباطات انسانی و اثرات منفی برخی از صحبتها و ارتباطات هشدار میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم
پندی که داده اند به ما گوش کرده ایم
در آبگینه خانه بینش نشسته ایم
لب را ز حرف بیهده خاموش کرده ایم
گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اند
با جبهه گشاده چو گل نوش کرده ایم
دارد چو تاک اگر رگ خامی شراب ما
تقصیر سعی ماست که کم جوش کرده ایم
بر خار خشک اگر نظر ما فتاده است
از یک نگاه، لاله بناگوش کرده ایم
داریم یاد هر که به ما کرده نیکویی
نیکی به هر که کرده فراموش کرده ایم
مگذار دست غیر به گردن رسد ترا
ما صبح را ز آه، سیه پوش کرده ایم
ما را اگر چو خامه ببرند سر، رواست
احباب را به نامه فراموش کرده ایم
صائب حرام باد به ما ذوق گفتگو
گر اینچنین سخن ز کسی گوش کرده ایم