غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم

محراب را به سجده بتخانه برده ایم

۲

ابروی قبله در گره سبحه گم شده است

تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ایم

۳

آیینه شکسته تجلی پذیر نیست

دل را عبث برابر جانانه برده ایم

۴

خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند

از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم

۵

زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است

روزی مور باد اگر دانه برده ایم

۶

صائب به زور بازوی طبع بلند خویش

گوی سخن ز عرصه دلیرانه برده ایم

بازگشت به سروده‌های صائب