ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
محراب را به سجده بتخانه برده ایم
در این شعر، شاعر به نقد وضعیت معنوی و اخلاقی جامعه خود میپردازد. او نشان میدهد که توبه و عبادت به شکل ظاهری و بدون توجه به عمق معنوی آن انجام میشود. در واقع، عبادتها و سجدهها به نوعی به بتپرستی تبدیل شده است و توجه به خداوند و کعبه، جای خود را به اموری سطحی و بیروح داده است. همچنین، زیبایی و حقیقت در دلهای مردم گم شده و آنها به دنبال خوشیهای زودگذر در میخانهها هستند. شاعر با تقابل میان کعبه و بتخانه، به از دست رفتن ارزشهای حقیقی و رو آوردن به ظواهر انتقاد میکند. در نهایت، او به قدرت خود در بیان احساسات و افکارش اشاره دارد و تلاش میکند تا گویاتر از آنچه هست، شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم
محراب را به سجده بتخانه برده ایم
ابروی قبله در گره سبحه گم شده است
تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ایم
آیینه شکسته تجلی پذیر نیست
دل را عبث برابر جانانه برده ایم
خمها چو فیل مست سر خود گرفته اند
از بس که دردسر سوی میخانه برده ایم
زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است
روزی مور باد اگر دانه برده ایم
صائب به زور بازوی طبع بلند خویش
گوی سخن ز عرصه دلیرانه برده ایم