ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
در دفتر جهان ورق باد برده ایم
در این شعر، شاعر از ناپایداری و بینامی خود در دنیای وسیع سخن میگوید و به زیبایی و تازگی زندگی در میان چالشها اشاره میکند. او بر این باور است که گرچه ظاهراً سرد و بیتحرک به نظر میرسند، اما درونشان پر از نشاط و زندگی است. شاعر نسبت به راهی که به سوی حقیقت و هدف نهایی دارند، بسیار امیدوار است و از خداوند درخواست میکند که این رازها را محفوظ بدارد. او بیان میکند که حتی اگر به خاک و فراموشی دچار شوند، ارتباط خود با معشوق و سرچشمه حیات را فراموش نمیکنند. همچنین، بر این نکته تأکید میکند که با وجود مشکلات و دردها، عشق و آرزوهایشان زنده است و از یاد نمیرود. در نهایت، شاعر از خود عبور کرده و به بزرگتر از خود مینگرد، تأملی در زندگی و سرنوشت خویش به عمل میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
در دفتر جهان ورق باد برده ایم
چون سرو تازه روی درین بوستانسرا
در راه گرم و سرد جهان پا فشرده ایم
رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست
چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده ایم
نزدیکتر به پرده چشم است از نگاه
راهی که ما به کعبه مقصود برده ایم
از صبح پرده سوز خدایا نگاه دار
این رازها که ما به دل شب سپرده ایم
گر خاک ره شویم فرامش نمی کنیم
از چشمه سار تیغ تو آبی که خورده ایم
از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند
هر چند تخم سوخته در خاک مرده ایم
از آرزوی میوه فردوس فارغیم
دندان صبر بر جگر خود فشرده ایم
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
با عقده های دل غم خود ما شمرده ایم
بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام
ما التجا به پای خم می نبرده ایم
هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده ایم
صائب ز لوح خاطر روشن سترده ایم