غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۴۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم

با آفتاب عشق برابر فتاده ایم

۲

هر دامنی که بود گرفتیم در جهان

اکنون به فکر دامن محشر فتاده ایم

۳

پهلوی چرب دشمن جان است صید را

زان زنده مانده ایم که لاغر فتاده ایم

۴

تلخی کشیم تا دگران خوشدلی کنند

در بزم روزگار چو ساغر فتاده ایم

۵

بر رشته گسسته عمر سبک عنان

دنبال هم چو رشته گوهر فتاده ایم

۶

در دست عشق پاک گهر با دل دونیم

چون ذوالفقار در کف حیدر فتاده ایم

۷

صائب زجوش فکر بود اعتبار ما

چون رشته در حمایت گوهر فتاده ایم

بازگشت به سروده‌های صائب