ما نقض دلپذیر ورقهای سادهایم
چون داغ لاله از جگر درد زادهایم
این شعر به توصیف وضعیت انسانی پرداخته است که با مشکلات و رنجهای زندگی مواجه است. شاعر احساس میکند که همچون ورقهای سادهای در دنیای بزرگ ناپایدار هستند و از درد و رنجی عمیق رنج میبرند. او به استقامت و ایستادگی در برابر سختیها اشاره میکند و به نوعی نشان میدهد که در عین گرفتار بودن در مشکلات، هنوز امیدوار و مصمم به زندگی هستند. در این شعر، تضادهایی نظیر شادی و غم، گناه و عذابی که بر دوش دارند، به خوبی بیان شده است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در جهانی پیچیده، انسانها بدون شکوه و ناله، سعی در ادامه زندگی دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما نقض دلپذیر ورقهای سادهایم
چون داغ لاله از جگر درد زادهایم
با سینه گشاده در آماجگاه خاک
بیاضطراب همچو هدف ایستادهایم
گویا برات عمر مؤبد گرفتهایم
پشتی که ما ز جسم به دیوار دادهایم
بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم؟
با خود اگر قرار اقامت ندادهایم
از عاجزان کار فرو بسته دلیم
هرچند عقدههای فلک را گشادهایم
کوه گناه ما نتواند تمام کرد
سنگ کمی که ما به ترازو نهادهایم
پوشیده نیست خرده راز فلک ز ما
چون صبح ما دوبار درین نشأه زادهایم
در پرده نقشبند گلستان عالمیم
چون لوح آب اگر چه زهر نقش سادهایم
چون غنچه در ریاض جهان برگ عیش ما
اوراق هستیی است که بر باد دادهایم
از روی نرم سختی ایام میکشیم
در قبضه کشاکش گردون کبادهایم
ای زلف یار این همه گردنکشی چرا؟
آخر تو هم فتاده و ما هم فتادهایم
صائب زبان شکوه نداریم همچو خار
چون غنچه دست بر دل پرخون نهادهایم